الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

126

الغدير ( فارسى )

به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند . آنگاه پيامبر اكرم على را فرا خواند ، عرض كردند : به درد چشم مبتلاست . ناگزير چون على را نزد آن حضرت آوردند ، فرمود : چشم خود را بگشا ، عرض كرد : نمىتوانم . در اين هنگام ، رسول خدا با انگشت ابهام آب دهان خود را به چشم‌هاى على ماليد و رايت را به دو سپرد . منقبت چهارم به روز غدير خم اختصاص دارد كه رسول خدا پس از ايراد سخنانى رسا و شيوا فرمود : اى مردم ، آيا من به اهل ايمان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ و اين سخن را سه بار تكرار فرمود . همه گفتند : آرى ، هستى . فرمود : يا على ، نزديك بيا . چون على نزديك شد ، رسول خدا دست او را گرفت و بالا برد ، چندان كه سفيدى زير بغلش نمودار شد ، آنگاه گفت : هركس كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست ، و اين سخن را نيز سه بار تكرار فرمود . حافظ كنجى پس از ذكر اين حديث مىافزايد : اين حديث ، نيكو و از حيث اسناد درست است ، تا آنجا كه گويد : چهارم حديث غدير خم است كه ابن ماجه و ترمذى آن را از محمّد بن بشّار ، از محمّد بن جعفر روايت كرده‌اند . « 1 » حافظ هيثمى از طريق بزّار ، از سعد روايت كرده كه گفت : رسول خدا دست على را گرفت و فرمود : آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ هركس كه من ولىّ اويم ، على ولى اوست . سپس هيثمى گويد : اين حديث را بزّار روايت كرده و رجال آن همگى مورد اعتماد و وثوق هستند . « 2 » ابن كثير شامى به نقل از كتاب الغدير ابن جرير طبرى ، از ابو الجوزاء احمد بن عثمان ، از محمّد بن خالد ، از عثمه ، از موسى بن يعقوب زمعى كه مردى متصف به صداقت و راستى ، از مهاجر بن مسمار ، از عايشه دختر سعد ، از سعد روايت كرده كه گفت : شنيدم رسول خدا در روز جحفه ، در حالى كه دست على را گرفته بود ، پس از اداى خطبه خطاب به مردم فرمود : آيا من ولىّ شما هستم ؟ گفتند : آرى ، سپس دست على را بالا برد و فرمود : اين دوستدار من و كسى است كه قرضهاى مرا ادا مىكند و خداى تعالى دوست

--> ( 1 ) . كفاية الطالب 151 . ( 2 ) . مجمع الزوايد : 9 / 107 .